تبليغاتX
قلمرو ققنوس
قلمرو ققنوس
حسین بیش از آب تشنه لبیک بود

 آرزوهايم زير انبوهي از خاکستر هنوز نفس مي کشند...

 

هنوز شعله ورند...

 

 نسيم مهرباني تو کي مي وزد؟؟

 

*********

 

چه کردي با من؟...

 

ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...

 

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

 

اما براي شنيدن چه کلامي؟...

 

مي خواهم بنويسم...

 

از تو..

 

از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..

 

مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...

 

چه کردي با من؟...

 

چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...

 

غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به مقابلش روم...

 

آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...

 

مي خواهم بنويسم...

 

از چشماني خيس و دلي در اندوه نشسته از آرزوها و دعا هاي بيهوده..

 

هنوز دستانم ميلرزد اما باز هم مي خواهم عقده نشکفته ي دل را با نوشتن باز کنم..

 

نمي نويسم چگونه مي پرستمت...

 

مي نويسم که مردنم را در پايت باور نداري...

 

مي نويسم که من همان جزيره متروک بودم...

 

اي که بي من قصد رفتن مي کني...

 

مي خواهم بنويسم اما چه سود؟!تو که نخوانده دوررش مي اندازي..

 

چه سود از نوشتن وقتي گريه هايم نتوانست تو را از رفتن باز دارد..

 

ديگر نمي خواهم بنويسم ...

 

ديگر نمي خواهم بگويم چه قول ها دادي و چه قسم ها خوردي...

 

نمي خواهم بنويسم که چگونه دستي که به نياز بسويت دراز شده بود رد کردي...

 

نمي خواهم بنويسم که مي تواني فراموش کني ...

 

اما نا نوشته مي داني که هرگز فراموش نخواهم کرد...

 

********

 

مي گويند اگر نباشي، خنده با نگاهم آشتي مي كند!

 

مي گويند اگر نباشي، دوباره به ياد مي آورم بهار كي از راه مي رسد!

 

مي گويند اگر نباشي..

...

..

.

 

نگاه از من پنهان نكن!

 

آنها مي گويند اما من هنوز هم همه فصلها را تنها پاييز مي بينم،

 

هنوز هم دلم هواي باران دارد و دلتنگي هاي شبانه.

 

هنوز هم در پي عطر ياس هستم و هق هق نبودنت.

 

هنوز هم دستهايت را مي خواهم.

 

و هنوز هم... د... و... س... ت... ت... د... ا... ر... م




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 مهر1388 توسط علیرضا

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی



من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..

تو داری قصه می گی..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..

از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم

خوشگل شدیاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 اردیبهشت1388 توسط علیرضا

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 اردیبهشت1388 توسط علیرضا

نشانه عشق
پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را "ابر نیمه تمام" گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شیوانا از "ابر نیمه تمام" پرسید:" چطور فهمیدی که عاشق شده ای؟!"
پسر گفت:" هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم!"
شیوانا گفت:" اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیز مجبور است به پدرش در کار آشپزی کمک کند. آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که برای بقیـه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های غذای آنها را تمیز می کند."
"ابرنیمه تمام" کمی در خود فرو رفت و بعد گفت:" به این موضوع فکر نکرده بودم. خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر می گرفتم."
شیوانا تبسمی کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن!"
دو هفته بعد "ابر نیمه تمام" نزد شیوانا آمد و گفت که نمی تواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند. هر جا می رود او را می بیند و به هر چه فکر می کند اول و آخر فکرش به او ختم می شود." شیوانا تبسمی کرد و گفت:" اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخیم و کلفت شده است. به راستی بد نیست که همسر تو فردی چنین زشت و خشن باشد. آیا به زیبایی نه چندان زیاد او فکر کرده ای! شاید علت این که تا الان تردید کرده ای و قدم پیش نگذاشته ای همین کم بودن زیبایی او باشد؟!" پسر کمی در خود فرو رفت و گفت:" حق با شماست استاد! این دخترک کمی هم پیر است و چند سال دیگر شکسته می شود. آن وقت من باید با یک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!"
شیوانا تبسمی کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر است و التهابی گذرا بیش نیست پس بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن!"
پسرک راهش را کشید و رفت. یکی از شاگردان خطاب به شیوانا گفت که چرا بین عشق دو جوان شک و تردید می اندازید و مانع از جفت شدن آنها می شوید. شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد:" هوس لازمه جفت شدن دو نفر نیست. عشق لازم است و "ابر نیمه تمام" هنوز چیزهای دیگر را بیشتر از دختر آشپز دوست دارد."
یک ماه بعد خبر رسید که "ابر نیمه تمام" بی اعتنا به شیوانا و اندرزهای او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسری خود انتخاب کرده است و چون شغلی نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
یکی از شاگردان نزد شیوانا آمد و در مقابل جمع به بدگویی "ابر نیمه تمام" پرداخت و گفت: " این پسر حرمت استاد و مدرسه را زیر پا گذاشته است و به جای آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزی رفته است. جا دارد او را به خاطر این بی حرمتی به مرام عشق و معرفت از مدرسه بیرون کنید؟!"
شیوانا تبسمی کرد و گفت:"دیگر کسی حق ندارد به کمک آشپز جدید مدرسه "ابر نیمه تمام" بگوید. از این پس نام او "تمام آسمان" است. اگر من از این به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسید. همه این درس و معرفت برای این است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسید. او اکنون معنای عملی و واقعی عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است."




نوشته شده در تاريخ شنبه 15 فروردین1388 توسط علیرضا

 

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت  ... دوستت دارم

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 اسفند1387 توسط علیرضا

وقت آن است دگر شاد و غزل خوان بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

دگر این دوری و این درد و الم ما را بس

دگر این غصه و این حسرت و غم ما را بس

بروم در پی آن مونس دل، راحت جان

جان خود را بدهم در ره آن جان جهان

روزگاریست که من ساکن کویی شده‌ام

ساکن کوی بت عربده جویی شده‌ام

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

بر سر کوی خدا اهل عبادت بودم

در همه هستی من غیر خدا هیچ نبود

کار من از دو جهان ذکر خدا بود و سجود

تا که آخر به کمین دلم آمد بنشست

دلبری اهل دل و نیک نهاد، عشق پرست

دل سنگش به دل اهل خدایم زد و رفت

کاسه زهد مرا هم به زمین زد بشکست

بعد از آن این دل من واله و شیدا گشته

شده در عشق گم و در خدا پیدا گشته

وقت آن است دگر شاد و غزل خوان بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

دگر این دوری و این درد و الم ما را بس

دگر این غصه و این حسرت و غم ما را بس

 




نوشته شده در تاريخ شنبه 26 بهمن1387 توسط علیرضا

آگاهی از معانی رنگ گلها، تعداد شاخه های گل در یک دسته می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد
فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.
● معنی تعداد شاخه گلها بصورت کلی در یک دسته
- ۱ شاخه گل نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل
- ۳ شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل
- ۵ شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل
- ۷ شاخه گل نشانه عشق
● معنی تعداد شاخه گل های رز در یک دسته
- ۱ شاخه رز : یک احساس عاشقانه فقط برای تو
- ۳ شاخه رز: دوستت دارم
- ۵ شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم
- ۱۲ شاخه رز : عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده است
- ۳۶ شاخه رز : احساس وابستگی رمانتیک
- ۹۹ شاخه رز : عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد.
- ۳۶۵ شاخه رز : هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم.
- همچنین ۱۰ شاخه گل لاله عمومآ به نشانه یک عشق بی نظیر است بکار برده می شود.
● معنی رنگ رزها
- رز قرمز : رز قرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.
- رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.
- رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.
- رز ارغوانی : این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است.
و رز نارنجی به معنی "من فریفته و دلباخته تو هستم" می باشد.
- رز معطر : بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.
- رز صورتی : رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.

- به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.
● ترکیب رنگهای مختلف رز در یک دسته گل

- ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی" تبریک " در هر مناسبتی می باشد.
- ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.
- ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد.






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 بهمن1387 توسط علیرضا

ماهی جان کدام کلاغ بی رحمی تورا که تازه ۶سانت شده بودی یک لقمه چپ نمود؟

ماهی جان انشاالله کلاغی که شمارا با نوک بی رحمش برد،از دل درد بمیرد

ماهی جان ماازنبودنت در حوض خانه مان ناراحت هستیم،آیا شما هم؟

ماهی جان آغوش یارت راچگونه رهاکردی وبه شکم کلاغ پناه بردی؟

ماهی جان الان درشکم کدامین کلاغ بی رحمی زجر میکشی؟

ماهی جان شبها قرمز جان بدون تو چطور بخوابد؟

ماهی جان سفیدم دیگر مثل تو نخواهم یافت

ماهی جان توهم دلتنگمان میشوی؟

ماهی جان برای رفتنت زود بود.

ماهی جان آیا میدانستی؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

با شما هستم ای کلاغهای بی انصاف کوفتتان شود عروسی که از حوض خانه ما بردید




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 بهمن1387 توسط علیرضا

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری   

 می خواهم بدانم

 دستانت را بسوی کدام آسمان دراز  می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگذارده اند؟ 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 بهمن1387 توسط علیرضا

بازی زندگی یعنی این

با هم میریم قایم باشک

تو چشم میذاری 

من قایم میشم

و تو یکی دیگه رو پیدا میکنی ومن تنها میشم

و منتظر تا یه روزی بیای و پیدام کنی ...




نوشته شده در تاريخ شنبه 5 بهمن1387 توسط علیرضا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه